این روزها چالش جدی بین طیف های مختلف جامعه همین انتخاب و تشخیص حد و مرز رویکردهای آرمانگرایانه و عملگرایانه است.
انقلاب ما(تقریبا مثل همه انقلاب ها) یک انقلاب ایدئولوژیک بود و رهبران آن طبق ایدئال ها و آرمان هایی سخن گفته و عمل می کنند که در ابتدای انقلاب شعارهای اصیل و آرمانی آن عنوان شده است.
شاید فرق اساسی ما با بسیاری از انقلاب ها این باشد که با وجود گذشت نزدیک به نیم قرن همچنان شعارهای اولیه انقلاب پابرجا بوده و برآن تاکید می شود هر چند در عمل از بسیاری از این شعارها به علت عملی نبودن آن کوتاه آمده ایم.
در سیاست خارجه اما انگار مقاومت سختی برای ایستادگی بر شعارهای اولیه وجود داشته و دارد و حتی حاضر شدیم برا پافشاری بر آرمان هایمان جنگ با بزرگترین قدرت نظامی دنیا و دو قدرت هسته ای را به جان بخریم و به لطف خدا و ایستادگی مردم با پیروزی نسبی از آن بیرون آمدیم.
اما حال که بحث دیپلماسی اتمام جنگ و استفاده از مواهب این پیروزی نسبی و جبران خسارات به میان آمده دومرتبه جدال آرمانگرایان و عملگرایان جدی شده و گاه حس می شود کشور را زمین گیر کرده است.
در ساحت رهبری جامعه ترسیم ایدئال های آرمانی و تمدنی بسیار نیکوست ولی در حیطه عمل گاها مقدورات و معذوراتی وجود دارد که کوتاه آمدن از این ایدئال ها را ناگزیر می کند.
نمونه ای سراغ نداریم که مذاکره ای با تحقق صددرصدی مطالبات یک طرف به خاتمه رسیده باشد مگر در جنگ مغلوبه ای که یک طرف تسلیم دقیق را پذیرفته باشد نظیر ژاپن جنگ جهانی دوم.
پس اگر بخواهیم مذاکره و دیپلماسی به خروجی برسد بایستی در مواردی هم امتیازاتی برای طرف مقابل قائل شد تا بتواند به مردم خود به عنوان دستاورد بعرضهد وگرنه به هر ارزش زیر بار این توافق نمی رود.حال اگر طرف مقابل شما دیوانه ای با قدرت زیاد و تکبر مستکبرانه باشد که این دشواری دوچندان می شود.
در موارد بسیاری در تاریخ پس از انقلاب، نقد جدی نسبت به همین تاکید بر آرمان ها و از دست دادن امتیازات نقد وجود دارد. هرچند نقد جدی در خصوص این
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزاده